هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست [آپدیت شد]
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیستتا نگویی که اسیران کمند تو کماند سعدی
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیستتا نگویی که اسیران کمند تو کماند سعدی
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رامحافظگلی به دس...
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنمکز وجود تو مویی به عالمی نفروشم
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را شب همه شب انتظار صبح رویی میرود کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را