چو تویی شادی و عیدم چه نکوبخت و سعیدم
منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادمدل و جان را ز تو دیدم دل و جان را به تو دادمچو شراب تو بنوشم چو شراب تو بجوشمچو قبای تو بپوشم ملکم شاه قبادمز میانم چو گزیدی کمر مهر ...
منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادمدل و جان را ز تو دیدم دل و جان را به تو دادمچو شراب تو بنوشم چو شراب تو بجوشمچو قبای تو بپوشم ملکم شاه قبادمز میانم چو گزیدی کمر مهر ...
ما بر در عشق حلقه کوبانتو قفل زده کلید بردههر آتش زنده از دم توسترحم آر بر این دم شمرده
ای خدا این وصل را هجران مکنسرخوشان عشق را نالان مکنباغ جان را تازه و سرسبز دارقصد این مستان و این بستان مکنچون خزان بر شاخ و برگ دل مزنخلق را مسکین و سرگردان مکنبر درخ...
بازآمدم بازآمدم، از پيش آن يار آمدم در من نگر! در من نگر! بهر تو غمخوار آمدم . شاد آمدم شاد آمدم، از جمله آزاد آمدم چندين هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم . آن جا روم آن ج...
دل دل دل تو دل مرا مرنجان چرا چرا چه معنی مرا کنی پریشان بیا بیا و بازآ به صلح سوی خانه مرو مرو ز پیشم کتف چنین مجنبان