اشعار نظامی
ای به ازل بوده و نابوده ماوی به ابد زنده و فرسوده ماحلقهزن خانه به دوش توایمچون در تو حلقه به گوش توایمبیطمعیم از همه سازندهایجز تو نداریم نوازندهایاز پی توست ...
ای به ازل بوده و نابوده ماوی به ابد زنده و فرسوده ماحلقهزن خانه به دوش توایمچون در تو حلقه به گوش توایمبیطمعیم از همه سازندهایجز تو نداریم نوازندهایاز پی توست ...
غزل شماره 257 حافظ شیرازیروی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر / پیش شمع آتش پروا نه به جان گو درگیردر لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ / بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیرترک درو...
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامیکه به کوی می فروشان دو هزار جم به جامیشدهام خراب و بدنام و هنوز امیدوارمکه به همت عزیزان برسم به نیک نامیتو که کیمیافروشی نظری به قل...
بر ذکر ایشان جان دهم جان را خوش و خندان دهمجان چون نخندد چون ز تن در لطف جانان میرود
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاستآه بیتاب شدن عادت کم حوصله هاستمثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آبدر دلم هستی و بین من و تو فاصله هاستفاضِل نظری
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنمکز وجود تو مویی به عالمی نفروشم
رشته ی تسبیحاگر بگسست معذورم بدار!دستم اَندر ساعدِساقی سیمین ساق بودحافظ@siminsagh
دل دل دل تو دل مرا مرنجان چرا چرا چه معنی مرا کنی پریشان بیا بیا و بازآ به صلح سوی خانه مرو مرو ز پیشم کتف چنین مجنبان
من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بارتن نتوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم
مادرم به من نگفت دوستم داردوقت نداشتدستش همیشه بند بودمن امادوست داشتنش رازنگ های تفریحدر سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بودگاز می زدم
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را شب همه شب انتظار صبح رویی میرود کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را